تبليغاتX
مي كا - "خانه ما زمين است اين خانه ديگر نمي تواند ملت باشد" (ادوارد سعيد)
 
 

 

 

جهاني شدن فرآيندي است كه در آن پديده هاي انساني هويت جهاني می یابند  هم در عرصه انديشه و هم در  عالم واقعیت و نوع نگرش انسان نیزتغيير مي كند.

 

سعيد رضا عاملي جهاني شدن را مفهوم رشته اي كه متكي بر فهم فرا رشته اي است ميداند فرا مفهومي كه منجر به باز سازي معنايي بسياري از مفاهيم شده است.

 

آيا در عصر جهاني بايد به باز سازي مفهوم دين پرداخت؟ دينداري انسان متحول شده؟ اصلا نياز به دين حس ميشود یا

 

به قول نيچه جهاني شدن موجب ميشود كه ما ارزشهاي خودمان را خلق كنيم وبه تنهايي وجو د عادت كنيم و دين را از زندگي محو كنيم؟           

 

در اينجا وقتي صحبت از دين ميشود منظور مجموعه اي از نهاد هاست كه احساس حرمت يا خوف را طلب ميكندو اين ويژ گي مشترك همه انواع دين است

 

جهاني شدن داراي مفهوم مطلق نيست بلكه از ديد دكتر عاملي منجر به درك مفاهيم نسبي بيشماري ميشود كه تكثر روندهاي جهاني شدن را به همراه دارد بنابر اين نمي توان به هيچ سوالي جوابي قطعي داد بلكه بايد با نسبيت پاسخ داد.

 

ميتوان كثرت گرايي كه از تبعات نسبي گرايي است را در مقوله دين نيز مورد بحث قرار داد

 

ميتوانيم ويژگي هاي عصر جهاني را ميتوان اين گونه برشمريم:

 

  1. برجسته شدن نقش عامل خارجي در تحول جامعه به علت نفوذ پيوند فراملي
  2. كثرت اطلاعات و در نتيجه كثرت عقايد و كثرت گرايي جامعه جهاني تا جايي كه فرد بنيادي ترين اصول خود را ساز گار تر كند در حالي كه هيچ مرجع فكري نهايي وجود ندارد.

روانشناسان اجتماعي معتقدند كه جامعه جهاني امروز ازدحام تنهايي هاست گرچه از لحاظ فيزيكي به هم نزديكيم ولي ازبه همان اندازه نظر رواني دور از هميم.

 

تنهايي نكته ايست كه ملكيان معتقد است جايگاه دين و دينداري را در اين عصر مشخص ميكند . دين ميتواند آستانه تحمل  درد تنهايي را بالا برد. وي بين دين و جهاني شدن دو رابطه برقرار مي كند:

  1. وسعت يافتن آگاهي ها
  2. به علت انبوهي ارتباطات جمعي  تاثير فعل آدمي بر ديگران (تنگي عرصه عمل)

كه اين دو وجه با هم در تناقض هستند. هجوم آگاهي ها ممكن است نوعي سستي را در انسان نسبت به زندگي و ارزشهاي خود به وجود اورد كه منجر به نوعي نسبي گرايي در ضمير آدمي ميشود كه اين شامل كيش آدمي هم ميشود.

 

و امروزه ديني مي تواند در عرصه عمومي بماند كه تحميل رنج بر ديگران را كم و افزايش تحمل رنج را براي خود داشته باشد.

 

هانگتينتون هم غير مادي شدن (مذهبي) جهان را يكي از واقعيت هاي برجسته اواخر قرن 20 ميداندو معتقد است نوعي خلا هويت پس از فرو پاشي اتحاد جماهير شوروي و جنگ سرد شكل گرفته كه تجديد حيات مذهبي وسيله اي براي پر كردن آن خلا است.نهضت همبستگي لهستان و پيوند با كليساي كاتوليك _الهيات رها بخش در آمريكاي لاتين_گريش مردم به اسلام در آسياي مركزي و قفقاز و تحركات چين مويد اين گفته است.

جان هيك اين ادعا را مطرح ميكند كه پيشرفت هاي تاريخي و جهاني شدن تغيراتي در ساختار كلي يك دين را موجب ميشود زيرا زندگي ديني بشر ميدان ارتباط با واقعيت هاي الهي است و از طريق بر خورد با جهاني شدن اديان به هم نزديك شده و لذا متكلمان عصر بايد خود را براي الهياتي جهاني متناسب با جامعه جهاني آماده كنند.(هيك تعصبي ذهني نيز به مسيحيت دارد)

 

آيا واقعا جهاني شدن نيازمند يك الهيات جهاني است؟

 

نقدي كه سورين به اين تحليل دارد اين است كه رابطه ضمني بين گفتمان الهيات جهاني و پلوراليسم ديني وويژگي هاي تاريخ اروپايي وجود دارد و نبايد گفت همه اديان به يك طريق به تكثر گرايي پاسخ ميدهند. حسين نصر هم تغيرات كلي را رد ميكند اما به هر حال جهاني شدن را زمينه اي براي الهياتي جهاني متناسب با جامعه جهاني ميداند. برايان ترنر كه جهاني شدن را  مرحله اي خاص از فرآيند مدرنيته ميداند  دين را فضيلتي جهانشمول ميپندارد كه از مولفه هاي زير بر خوردار است :

 

  1. كنايه كه ذهنيتي است براي رسيدن به فاصله اي عاطفي از فرهنگ خودي
  2. تامل در برابر ارزش هاي فرهنگ ديگران
  3. شك به روايت هاي ايدئولوژي مدرن
  4. اعتنا به فرهنگ ديگري و پذيرش پيوندي شدن و تعهد گفتگو با ساير فرهنگ ها

 

و براي رسيدن به اين فرض از 4 پارادوكس استفاده ميكند:

 

  1. پارادوكس ني چه كه بنياد گرايي را صورتي از مدرنيزاسيون ميداند به طوري كه كوشش و تحميل ديني(بنياد گرايي) براي مهار جهاني منتج به سكولار ميشود
  2. پارادوكس پارسونز كه تلاش براي تحميل دين به عنوان بنيادگرايي منجر به بازرسي عمومي ارزش سنتي ومسئله انتقادي ميشود
  3. در دهكده جهاني كه زمان و مكان فشرده است  نبود قدر مشترك بين فرهنگ ها را نمي توان ناديده گرفت
  4. حضور تفاوتهاي فرهنگي از طريق بر خوردهاي جهاني منتج به ارزشهاي ديني دوران ما ميشود.

گرچه از منظر گيدنز از نظر اجتماعي سازانهاي مذهبي بخش زيادي از نفوذ اجتماعي و سياسي را از دست داده اند واين روندي جهاني داردو از منظر فردي هم بسياري از افراد كه اعتقادات مذ هبي دارند در مراسم مذ هبي حضور نمي يابند اما به قول هايدگر تمايز معنا دار ميان دوري و نزديكي از ميان رفته و هر چيزي همان اندازه كه دور است نزديك است.

 

توسعه ICT موجب شده كه آدمها در هر موقعيت جغرافيايي با مفاهيم جديد آشنا شوند از جمله معاني ديني متكثر.

 

از آراي انديشمندان مختلف اين گونه بر مي آيد كه جهاني شدن تهديدي جهت دين زدايي نيست و ميتواند دين را نيز در بازار انديشه جهاني قرار دهد و با تكيه بر تكنولوژي جديد بر مخاطبان خود بيافزايدوهمه تكثر و تفسير هاي جديد را مد نظر دارند نه دين زدايي.

اما انساني كه در دنيايي چند بعدي زندگي مي كند بايد نگاهي چند بعدي به پديده ها داشته باشد( به علت تكثر روايت هاي ديني...) يعني جهاني شدن زمينه ايست براي كثرت گرايي ديني .اديان كه در اوصاف مشتركند در فرآيند رو به جلو جهاني شدن هم تاثير گذارند.جهاني شدن نه موجب همگوني و نه از بين رفتن تفاوت فرهنگ ها ميشود

پس متناسب با درك انسان از جهان نبايد درك او از دين مثل پدرانش و اجدادش باشد و بايد دخل و تصرف هايي در نهادو و تاريخ دين انجام دادو فهم جديد ديني را بدست آورد.

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  84/08/16ساعت 9:27  توسط الهه...  | 
Click here to read Forough e-magazine
 
  POWERED BY BLOGFA.COM